حبه قندحبه قند، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

شاهزاده کوچولو

خرید به همراه تو

  می خواستم برای سال نو مانتو بخرم ساعت یه ربع به نه رفتم هفت تیر تو توی ماشین پیش مادربزرگی صافـتـقیم رفتیم توی مغازه منتخب سه تا مانتو باعجله پرو کردم یکیشو خریدم   ساعت 9 برگشتیم پ.ن:یه مانتوی خانومانه خریدم  چون امسال عید من مامان هستم         ...
20 فروردين 1392

تا 3 نشه بازی نشه

 تو سه ماهه شدی به همراه کلی تغییرات اول از همه اون لپ های قشنگت بعد از اون واکسن کذایی روز به روز اب تر شد و کلی لاغر شدی دوم اینکه نطقت حسابی باز شده کلی برای همه حرف میزنی به گون ای که آقونی صدات میکنن سایر مطالبی که میگی: ماما، اوما، نمه ،عوو عوو، ققققققق،ایققققققق ، آعو ، عوآ و ازاین تیپ کلمات وقت هایی که کار دارم تو رو میذارم توی تختت و با عروسکای گردون و خرسی توی تختت سرگرم گفت گو و بازی میشید حرفاتو خیلی secret شده چون تا وقتی دوربینو میبینی خاموش میشی   گریه های لوسانه ات هم منو کشتههههههه کلی هم در دری شدی میذاریمت توی کریر صندلی عقب و می ریم بیرون شما ساک...
7 فروردين 1392

لیشوی مامان

 دو روز از پروژه سنگین گذشته بود سر سفره شام کنار ما بودی داشتی به لقمه ها نگاه می کردی که... برای اولین بار لیششششششششششششق کردی و اب دهانت اویزون شد همگی بهت این اتفاق مهم رو تبریک گفتند لیشوی من ...
7 بهمن 1391
1